السيد محمد حسين الطهراني

252

نور ملكوت قرآن از قسمت أنوار الملكوت (فارسى)

قصاص جراحتى را كه وارد كرده‌ام ؟ ! همه لشكر ، سكوت كردند ؛ و هيچ پاسخى ندادند . حسين عليه السّلام ندا كرد : اى شبث بن ربعىّ ! و اى حجّار بن أبجر ! و اى قيس بن أشعث ! و اى يزيد بن حارث ! آيا شما به من نامه ننوشتيد كه : اينك ميوه‌ها رسيده است ؛ و بستان‌ها سرسبز شده است ؛ اگر بيائى ، به سوى لشكرى آماده براى نصرتت مىآيى ؛ كه از هر جهت تجهيزاتش تمام و كامل است ! پس بيا به سوى ما ! آنها به حضرت گفتند : ما چنين كاغذى را ننوشته‌ايم ! حضرت گفت : سبحان الله آرى سوگند به خدا كه نوشته‌ايد ! و پس از آن گفت : اى مردم ! اگر شما مقدم مرا ناپسند مىداريد ؛ مرا رها كنيد ؛ و واگذاريد ، تا از سوى شما به محلّ امن و أمانى در روى زمين بازگردم ! قيس بن أشعث گفت : ما نمىدانيم : چه مىگوئى ؟ ! و ليكن تو بر حكم پسران عمويت ( بنى اميّه ) تنازل كن ! و ايشان براى تو غير از آنچه را كه دوست داشته باشى ؛ انجام نمىدهند ! فقال الحسين عليه السّلام : لا و الله ! لا اعطيكم بيدى إعطاء الذّليل و لا أقرّ قرار العبيد ! ثمّ نادى : يا عباد الله ! إنّى عذت بربّى و ربّكم أن ترجمون ! إنّى أعوذ بربّى و ربكم من كلّ متكبّر لا يؤمن بيوم الحساب ! ثمّ أناخ راحلته و أمر عقبة بن سمعان فعقلها و أقبلوا يزحفون نحوه . « 1 » ( در اين حال حسين عليه السّلام گفت : نه ! سوگند به خدا كه : همچون مردمان ذليل ، دست ذلّت به شما نمىدهم ؛ و مانند بردگان بار ظلم و ستم شما را به دوش نمىكشم ! و پس از اين ندا كرد : اى بندگان خدا : من پناه مىبرم به پروردگارم و

--> ( 1 ) نفس المهموم ، ص 145 و ص 146 از إرشاد شيخ مفيد .